ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

400

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

مىكند ، پس قاعدتا برايش اشكالى نداشته است كه مطابق ميل استخاره‌كننده موضع مطلوبى را باز كند و بياورد . به تبعيت از راهنمائى قرآن از رگ زدن صرف‌نظر شد و ايران سالهاى سال از « چراغ » خود كه از شر دل‌درد خلاص شده بود سود برد تا آنكه ناگهان اين چراغ به خاموشى گرائيد . در جواب اينكه گفتم اين بار خدا با كفار بيشتر از مؤمنان بر سر مهر بود ، مختصر و مفيد گفتند « كلام خدا هميشه برحق است . » اطبا براى آنكه حيثيت خود را در ديدهء مردم عادى و ساده بالا ببرند ، مرتب از چپ و راست كلمات و جملات عربى بلغور مىكنند كه اغلب آنها بىمعناست و بىجا به كار برده مىشود . فقط در وضعى با همكاران فرنگى خود روبرو مىشوند كه آنها درست بر زبان فارسى مسلط نباشند ، و بشود آنان را با مشتى كلمات توخالى مستأصل و مجاب ساخت ؛ اما اگر به اين امر توفيق نيابند استدلالهاى خود را به آيه‌اى از قرآن مربوط مىكنند كه ديگر در آن عرصه كسى را ياراى مقابله نباشد ، زيرا كلام خدا كذب نيست و ترديد در مطاوى آن كفر و بىاحترامى به مقدسات است ! در اوايل كار من هم ناگزير بودم كه در مشاورات پزشكى به همين طريق گريبان خود را خلاص كنم ؛ اما بعدها كه توانستم سليس‌تر به زبان فارسى سخن بگويم با همان اسلحهء اين آقايان به جنگشان رفتم و من هم مانند آنان بناى تشخيص مرض را برحسب سرد و گرم و خشك و رطوبى گذاردم . جراحان در صنف اطبا طبقهء خاصى بشمار مىروند . فقط هنگامى كه كار به جاى باريك مىرسد با آنان مشورت مىشود و اينان حتى از حكيمها هم نادانتر و بيسوادترند . ايرانى نكته‌سنجى كه از او فرق بين حكيم و جراح را پرسيدم در جوابم گفت : « حكيم بايد خواندن و نوشتن را بداند اما جراح از دانستن اين چيزها معاف است . » منزلت اجتماعى يك جراح بيش از احترام دلاك نزد ما نيست . وقتى كه طبيبى اروپائى دست به جراحى مىزند حكيمهاى حيله‌گر براى آنكه در افكار عمومى وى را سرشكسته سازند مىگويند : « جراح است ديگر » و اين بدان معنى است كه « خوب ، وى از طبابت و معالجه سر در نمىآورد . » جراح كه از علم تشريح هيچ نخوانده و نمىداند فقط به حركات مكانيكى دستهاى خود متكى است و بس . حوزهء عملش عبارت است از معالجهء دملها ، باز كردن قرحه‌هاى سطحى ، جدا كردن قسمتهاى قانقاريائى در مفصلها ، تراشيدن غده‌هاى كوچك ، جا انداختن ملاذ ، بند آوردن خون به كمك مواد قابض و همچنين بخيه زدن زخمها و بريدگيهاى تازه ، هرچند كه زخم را چه به دليل روش نامعقول و چه به خاطر عقب انداختن علاج آن ، مدتى باز مىگذارند . بر طبق عقيدهء رايج در ايران شخص مصدوم و زخمى نبايد در سه روز اول آب و بخصوص آب سرد و شربت بنوشد . حتى از خارج نيز نمىگذارند زخم با آب تماس يابد و در اين مورد مىگويند « زخم سيم مىكشد . » بدين ترتيب است كه هيچ‌گاه زخم را نمىشويند بلكه به اين اكتفا مىورزند كه گاه‌گاه چرك را با پنبه پاك كنند . من خود با گفتار و كردار هر دو به